المحقق الأردبيلي

684

حديقة الشيعة ( فارسى )

پسرى خواهد بخشيد از دخترى از بنى حنيفه و من اسم و كنيت خود را به او بخشيدم و به غير از او امت من ديگرى را حلال نيست كه ميان اسم و كنيت من جمع كند مگر قائم آل من كه خليفه و وارث من است و عالم را پر از عدل و داد خواهد كرد بعد از آنكه پر از جور و ظلم شده باشد . لهذا امير المؤمنين عليه السّلام او را محمد نام نهاد و كنيت او را ابو القاسم نمود و محمد مذكور را در علم و ورع و زهد و تقوى عديل و نظير نبود ؛ پس چون مىتواند بود كه از امام زمان خود غافل ماند و طلب چيزى كه حق او نباشد نمايد ؟ و دليل بر اين معنى آنكه با وجود گواهى حجر الاسود جمعى كثير اعتقاد به امامت او داشتند و از منع او ، از آن اعتقاد ممنوع نشدند و بر همان اعتقاد فاسد بماندند بلكه تا به مدتها خلقى بىاندازه در عالم بودند كه او را زنده مىدانستند و مىگويند كه هنوز از آن قوم جماعتى هستند كه مىگويند او در غارى در كوه رضوى ، كه كوهى است نزديك به مدينه ، مشغول به عبادت است و مىگويند مهدى موعود اوست ! ؟ و آب و عسل خداى تعالى در آن غار به جهت او خلق نموده تا گرسنه و تشنه نماند « 1 » و اين شعر يكى از اشعار شيعيان اوست كه : و سبط لا يذوق الموت حتى * يقود الخيل يقدمه اللواء يغيب فلا يرى منهم زمانا * برضوى عنده عسل و ماء ؛ يعنى يكى از اسباط رسول اللّه هست كه موت ، او را در نمىيابد و او الم مرگ را نمىچشد و بيرون خواهد آمد و علمها پيشاپيش او خواهد بود بعد از آنكه مدتى از نظر مردمان غايب شده در كوه رضوى كه در آنجا عسل و آب به جهت او خلق شده و به عبادت حق تعالى مشغول است . و اين شاعر نه همين در باب امامت و مهدويّت

--> ابو القاسم بوده ، قطعى نيست و همانا بعضى از عامّه آن را ذكر كرده‌اند و از مراد پيامبر در خصوص آن پسر غفلت داشته‌اند » ( تنقيح المقال 3 / 112 ، چاپ سه جلدى ) . ( 1 ) . تبصرة العوام ص 178 .